جعفر شهرى باف
45
طهران قديم ( فارسى )
بايد برده جا داده يا از لاى اجناس جدا كرده بيرون آورد و كارش فقط آن بود كه روى چهارپايه نشسته پول داده پول گرفته ، خدا بركت بدهد ، خيرش را ببينى بگويد و با مشتريان و اطرافيان كه زيادتر از جهت حسن خلقش جمع ميشدند بگوى و بخند بكند . آنچه ذكر او را در اين كتاب لازم گردانيد آنكه رفتارش درس مكاسبى بود كه هر شنونده و اهل دادوستدى را به كار ميآيد ، بر اينكه ميگفت مشترى نعمت و رحمت خدا مىباشد كه بايد كاسب آن را قدر بشناسد و درخت جواهر صاحب دكان است كه بايد او را حفظ بكند . او بمشترىها ميگفت من شما را دوست ميدارم و راست هم ميگويم از آنجا كه وسيله آسايش و راحت من و زن و فرزندانم ميباشيد و ميگفت بسر شماها كلاه نميگذارم براى اينكه به غير آن متواريتان كرده بىرزق و روزى ميمانم . زبان من از آنجا با شماها خوش است كه براى من پول ميآوريد و خلقم از آنجا از شما تلخ نميشود كه كسى با روزىرسان خود بدخلقى نميكند . از اينرو هميشه حق را در معاملات به طرف مشترى ميداد و بين خود و آنها صميميت بوجود ميآورد و علاقه داشت مشترى با روى خوش و رضايت خاطر دكان او را ترك بكند و از ديگر سخنانش اين كه ميگفت : دو ده نيم بهتر از يك ده يك مىباشد ، در اين معنى كه دو نيم ريالى از دو مشترى براى كاسب بهتر از يك ريال از يك مشترى مىباشد ، و از تأكيداتش اينكه اگر نخواستى ميتوانى پس بياورى و از تكيه كلامهايش به آنها كه چانه ميزدند اينكه : گرون نخر ارزون ميشه ، مشكل نگير آسون ميشه . شايد هم لقب حسين گدا از آن جهت به روى او بود كه سر و وضعش چه از حيث لباس و چه از صورت دكان بگداها ميماند و يادگار او براى من لامپاى نمره هفت برنجىى روسىاى با لوله و فتيله و سرپيچ كامل كه در ته آن هم جائى براى فتيلهء يدكى داشت به مبلغ سه قران كه سالها با آن زندگى كرده تا آمدن برق و همگانى شدن آن نيز خود و زن و بچهام زير نور آن زندگى كرده ، اكنون هم از بهترين و ارزندهترين اشيائم مىباشد كه به حفظ و نگهدارى آن سفارش كردهام . لامپائى كه در دوازده ، سيزده سالگى كه ميخواستم زير نور چراغ خودم نشسته باشم خريده بودم و مسبب خريد وسايل ديگرم شده بود . خدا بركت بدهد جملهء بالا يعنى ( خدا بركت بدهد ) مخصوص حسين گدا تنها نبود كه در تمام معاملات و داد و